تبليغاتX
تا آزادي...! - مغرفت شناسی

تا آزادي...!

یکی از مهمترین دغدغه‌های انسان از ابتدای تاریخ تا به امروز مساله‌ی شناخت و معرفت شناسی می‌باشد. این شاخه از فلسفه از زمان پیش از میلاد مسیح در یونان باستان آغاز و همچنان تا به امروز ادامه دارد. زیربنای فلسفی هر مکتب فلسفی را شناخت و معرفت شناسی تشکیل می‌دهد به نحوی که در هر یک از مکاتب کم و بیش به این مساله پرداخت شده است. بنابراین فلسفه تنهایی بدون در نظر گرفتن شناخت به نظر می‌رسد که کاری عبث می‌باشد. هرچند تمامی آنچه که تا بدین جا بیان شد بدیهیاتی بود که پایه‌های این گفتمان فلسفی را تشکیل می‌دادند. با این وجود با توجه به اهمیتی که مساله‌ی شناخت دارد به نظر می‌رسد بایستی بدان پرداخته شود تا پایه‌های این گفتمان قوی‌تر گردد. از این پس می‌خواهم در این باره و نظریاتی که در این زمینه وجود دارد را بیان کنم تا به نتیجه‌ای دقیق‌تر برسیم.

معرفت شناسی (epistemolojy) یکی ا زمهمترین بخشهای فلسفه را تشکیل می دهد.بنیادی ترین سؤالهای فلسفی، سؤالهای معرفت شناسی هستند.سؤالاتی مانند: شناخت یعنی چه؟ آیا اساسا ما می توانیم چیزی را بشناسیم؟ اگر چیزی را می شناسیم، از کجا می دانیم که آنرا می شناسیم و از کجا بدانیم آنرا همانطور که واقعا(در جهان خارج) هست، می شناسیم؟ آیا شناخت همه چیز ممکن است و یا این که بعضی چیزها هستند که نمی توان آنها را شناخت؟ آیا یقین ممکن است یا اینکه همه شناختهایمان حدس و گمان است؟ ازکجا می دانیم که مثلا دزدی عملی زشت است؟ آیا شناخت آینده ممکن است؟ و غیره.  همه این پرسشها در حوزه معرفت شناسی مطرح هستند. با هر جوابی به هر یک از این سئوالات، در جهان بینی ها ، زندگی ها و فلسفه ها تغییرات اساسی ایجاد خواهد شد. به همین دلیل، فلاسفه بخش مهمی از کوشش هایشان را به مسئله شناخت، حدود و ظرفیت معرفت آدمی و ملاکهائی که با آنها بتوان درباره حقیقت و جهان خارج داوری کرد،اختصاص داده اند. معرفت شناسی یا شناخت از سه حوزه‌ی محدوده‌ی شناخت، ابزار شناخت و ... تشکیل شده است که فیلسوفان می‌کوشند در این حوزه‌ها به سوالات مطرحه جواب دهند.

من نیز بر آن شدم تا وبلاگ دیگری را برای مطالعه این حوزه تخصیص دهم تا بتوان زیربنای فلسفه تنهایی بر پایه‌های محکمی بنا کنم.


www.marefat-shenasi.blogfa.com



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:42  توسط آریا  |