480 سال پيش از ميلاد مسيح در كانال سالاميس جنگي سخت درگرفت. خشايار شاه در يك سو و در سوي ديگر يونانيان با سركردگي تميستوكلس، در مقابل يكديگر قد برافراشتند. اما اين بار جنگ به سود يونانيان خاتمه يافت. تميستوكلس كار خود را كرده بود، چراكه سالها قبل با آگاهي از خطر لشكركشي ايرانيان دستور داده بود حجم استخراج معادن نقره چندين برابر گردد و درآمد آن را صرف تجهيز و تقويت نيروي دريايي كشورش كرد تا به هنگام جنگ اينچنين ايرانيان را در كام مرگ فرو برد و ضربهاي جبران ناپذير به سپاه ايران وارد كند. او مردي مدبر و دورانديش بود. انچنان كه استقلال يونان حاصل تدبيرهاي او بود. اما چرخهي روزگار همواره به كام تميستوكلس باقي نماند. پس از پيروزيهاي شيرينش خود را در دام قدرتطلبي - كه در درازناي تاريخ همواره با روح بشر همراه بوده است- گرفتار كرد و در جدال رسيدن به قدرت، رقيبان او گوي را از آن خويش كردند و با متهم ساختن او به سوء استفادهي مالي، دست او را از قدرت كوتاه و او را خانهنشين كردند.
تميستوكلس پس از نافرجامي در اين پيكار -بر سر قدرت- آهنگ سفر كرد و به ديار اسپارت راهي شد. چون چندي در اين سراي نو سكني گزيد، پي به قداري زمانه و بيعدالتي دولت كشورش برد و فرياد برآورد : "چون اين سرا را اينچنين فريبكار يافتم بار خود خواهم بست و به دياري ديگر خواهم شتافت، همانا آتش دوزخ هزاران بار براي من شيرينتر از زندگي در اين سراي رياكار و بيانصاف خواهد بود." و بار ديگر بار خود بست و قدم در راه گذارد. شهرهاي آرگوس و كوركورا -در يونان- را پشت سر گذارد تا به مگنسيا، شهري در ايوني واقع در آسياي صغير كه جزئي از قلمرو ايران بود، رسيد. هنگامي كه به مگنسيا رسيد پيكي را اجير كرد تا پيام او را به پادشاه ايران زمين رساند. پيك خود را به پاسارگاد قلب فرمانروايي ايران بزرگ فرستاد و پيك پيام را اين اينچنين آغاز كرد: " تميستوكلس رانده شده از يونان چشماميد به پادشاه ايرانزمين دوخته است كه او را به عنوان فرزند ايران ،اين سرزمين مقدس، برشمارد و بر گناهان او را چشم بگذارد و او را ببخشد." آري تميستوكلس تقاضاي پناهندگي كرده بود.
دربار را موجي از حيرت درگرفت و همگان چشم به پادشاه دوختند كه چه خواهد كرد. سكوت بر تالار حكمفرما بود و تنها صدا، صداي قلبهايي بود كه به سرعت ميتپيدند. انتظار به پايان رسيد و اردشير يكم چنين فرمان راند: " حال كه انساني به كمك ما نياز دارد چرا درخواست او را اجابت نكنيم و او را برنجانيم، كه اين سرزمين، سرزمين عدالت است و دوستي. سرزميني كه مردم آن با شادي و آرامش در كنار يكديگر زندگي ميكنند. بنابراين بيدرنگ اين پيغام را رسانيد كه از اين لحظه آزاد است كه هر كجاي اين آب و خاك ميخواهد سكني گزيند و با هركس كه ميخواهد تجارت كند و هر آنچه كه از ما ميخواهد برايش مهيا كنيد. او مرديست فرزانه و آگاه پس هماكنون درخواست مرا به او برسانيد، اميد دارم كه او فرمانروايي شهر مگنسيا را با حقوقي بالا قبول كند و در كنار آن ما را از نظراتش براي حكومتداري بهرهمند سازد."
تميستوكلس تا به هنگام مرگش -چهار سال و چند ماه- در مقام فرمانداري شهر مگنسيا در كمال احترام زندگي كرد.
و اينچنين شد كه ايرانيان بار ديگر با دادن پناهندگي به تميستوكلس، دشمن شماره يك خود، يادگار پسنديدهاي از ايرانيان براي نسلهاي بشر باقي گذاردند و مدنيت و حقوق انساني را به جهانيان نشان دادند و نام خود را در تاريخ جاودانه كردند.
پينوشت: حال ما حتي به دانشآموزان خود نيز رحم نميكنيم و بيعدالتي و نابرابري را سرلوحهي تمامي كارهايمان قرار دادهايم.
پينوشت: اين مطالب و نمونهي آن نوشتارهاي من در نشريات گوناگون ميباشد و فعلاً آنها را در اين وبلاگ ميگذارم (شايد بعدها جايي ديگر را براي آنها در نظر گرفتم) با اين وجود اين نوشتارها لزوماً عقيدهي شخصي نويسنده نميباشد.
پينوشت: اين نوشتار و نوشتارهاي "به مناسبت 20 امرداد ماه ( سالروز قرارداد ننگين دمرگان)" و "جشن امردادگان" در دوهفته نامهي امرداد به چاپ رسيده است.
تبریک به تمام دوستان و آشنایان و هم میهنان عزیزم که در سایه ی عدالت و مهرورزی در کمال آرامش و شادی به زیستن ادامه می دهند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
فقط يه لينك ميذارم، بيشتر بذارم دنيا حسوديش ميشه به اين همه عدالت و مهرورزي ....(۱)


