تبليغاتX
تا آزادي...!

تا آزادي...!

نگاهی به کتاب بادبادک باز

 

حسن چهره‌اي آشنا از مردم زحمت‌كشي است كه از هر آنچه كه دارد مي‌گذرد و در نابرابري كه جامعه او را محكوم كرده است، زندگي‌ مي‌كند. او عادت كرده است و تصور مي‌كند كه نابرابري و آنچه كه جامعه به او تحميل كرده است، عين حق و عدالت است. حسن مثال بارزي از يك انسان از خود بيگانه است. كسي كه با بيگانه شدن نسبت به شخصيت و جايگاه‌ والاي انساني‌اش در راهي قدم برمي‌دارد كه جز نابودي و اسارت نتيجه‌اي در بر ندارد. او بي‌عدالتي‌ها و نابرابري‌هاي موجود را عين عدالت و برابري مي‌داند.

براي تغيير حسن بايستي بنيان‌ها و ساختار‌هاي جامعه را به كلي فرو ريخت و همه چيز را تغيير داد وگرنه حسن‌ها همچنان در خواب غفلت و فراموشي خواهند خفت. حسن نسل‌هاست كه حسن است و اين چيزي جز سنت نمي‌باشد. در اين سنت حسن همواره حسن خواهد ماند و اين عين ازخودبيگانگي و معيشت زوال‌آوري كه حسن با آن زندگي مي‌كند و شب را به روز و روز را به شب مي‌رساند. روزگار حسن را حسن بار مي‌آورد و او را در دامان خود پرورش مي‌دهد و از او يك حسن مي‌سازد. حسن واقعيت راستين جامعه است در حالي كه فرسنگ‌ها با حقيقت انساني خويش فاصله دارد.

 

و اما امير، امير نمونه‌ي بارزي از سرمايه‌دار مي‌باشد، سرمايه‌اي كه از عصيان به دست نيامده است اما در وراي آن از خود بيگانگي عميقي وجود دارد كه جامعه بدان خو گرفته است. قضيه براي امير به كل فرق مي‌كند، امير حاصل يك سنت نمي‌باشد بنابراين امير همواره امير نمي‌باشد همانگونه كه او همانند پدرش نبود فرزند او نيز همانند او نخواهد بود. براي امير بودن، بايستي جنگيد و اين جنگ، جنگ بر سر قدرت و سرمايه است. كساني كه ضعيف‌تر هستند در اين نبرد مي‌بازند و از صحنه حذف مي‌گردند. روزگار نيست كه امير را امير بار مي‌آورد. امير خود امير مي‌شود. قدرت چهره‌هاي گوناگوني دارد يكي از آن چهره‌ها هوشمندي مي‌باشد و امير با هوشمنديي كه از خود نشان مي‌داد، موقعيت‌ها را به نفع خود  تغيير مي‌داد. اما اين هوشمندي و قدرت همواره زلال و پاك نمي‌باشد چرا كه صحنه، صحنه‌ي نبرد بر سر قدرت و سرمايه است و در اكثر مواقع خيانتي است كه به انساني روا مي‌گردد تا نياز‌هاي امير را برآورده كند. امير سنت‌ها را به اجرا در مي‌آورد و حسن را حسن بار مي‌آورد. حسن با وجود امير است كه حسن مي‌شود. امير مجري سنت‌هاست در حالي كه خود پيرو سنت‌ها نمي‌باشد.

 

عاصف عين قدرت و سرمايه است. عاصف در ظاهر شبيه امير است اما در واقع عاصف موجودي كاملاً در تضاد با امير است. امير مجري سنت‌هاست در حالي كه عاصف خود سنت‌ است (يعني به وجود آورنده‌ي سنت‌هاست). امير سنت‌ها زا به وجود نمي‌‌آورد چرا كه سنت‌ها وجود دارند و او تنها عاملي است كه آنها را به اجرا در مي‌آورد تا بتواند در بازي قدرت و سرمايه دست و پا بزند. اوست كه از حسن، حسن مي‌سازد. اما عاصف، عاصف را هيچ چيزي، براي قدرت‌خواهي و انحصارطلبي و افزون‌خواهي او، نمي‌تواند متوقف كند. بنابراين از هر وسيله‌اي براي رسيدن به آنها سود مي‌جويد و سنت‌ها را بنا مي‌كند تا قدرت را در دستان خويشتن بگيرد، تا تاريخ را آن‌گونه كه مي‌خواهد رقم‌زند و جبر را در جامعه حكم‌فرما سازد. عاصف عامل رواج و نهادينه‌سازي ازخودبيگانگي در جامعه است چرا كه همين از خودبيگانگي موجودات است كه به قدرت او مشروعيت مي‌بخشد و سرمايه‌ي او را محيا مي‌كند.  حسن‌ها مقلد‌هاي سنتي هستند كه عاصف در جامعه ترويج مي‌كند و اميرها مجرياني هستند براي نهادينه كردن اين سنت‌ها بنابراين خود(اميرها) سهمي ار اين قدرت و سرمايه مي‌برند.

ازخود‌بيگانگي حسن موجب مي‌گردد كه اين سنت‌ها را عين عدالت و حتي آزادي و برابري بداند. و هنگامي كه به آنها عدالت و آزادي و برابري تلقين گرديد و قتي آنها با سنت‌ها خو گرفتند و آن را عين حق دانستند به قدرت مشروعيتي ناخواسته مي‌بخشند و خود عاملاني مي‌شوند براي رسيد عاصف به قدرت و سرمايه‌ي بيشتر.

 

 

بادبادك‌باز رماني واقعي است كه در آن حسن و عاصف و امير شخصيت‌هايي با نمود‌هاي كاملاً حقيقي هستند كه به كرات در جوامع بشري مشاهده مي‌گردد. بادبادك‌باز هيچ نقشه‌ي راهي را به ما نشان نمي‌دهد و تنها جامعه‌اي واقعي را ترسيم مي‌كند و در انتهاي آن تنها كاري را كه انجام مي‌دهد برافروختن شعله‌هاي اميد است، اميد به آينده‌اي كه هيچ از آن نمي‌دانيم اما گذشته‌ي شوم و پليد آن را به خوبي مي‌شناسيم.

 

پي‌نوشت1: اين نوشتار برداشتي بود از كتاب بادبادك‌باز اثر خالد حسيني.

پي‌نوشت2:  در ادامه‌ي تخريب ملي- مذهبي‌ها همچنان رويداد‌ها ادامه دارد.

پي‌نوشت3: رويدادهاي ديگري نيز در حال وقوع است. نشريات، مقالات، نوشتارها، اخبار همه حاكي تحولات فرهنگي است كه بعضاً نام مهندسي فرهنگي، انقلاب فرهنگي و ... بر روي آن مي‌گذارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:7  توسط آریا  | 

 

روزشمار تاریخ این چند ماه و چند سال را مرور می کنم اتفاقات نه چندان خوشایند که همانند قطعات پازلی در کنار یکدیگر قرار می گیرند و همه بیانگر کینه‌‌ورزی‌های قدرتِ شوم و پلیدی است که از هیچ وسیله ای برای مشروعیت بخشیدن به خود اجتناب نمی‌کند. بوی گند انحصارطلبی و افزون‌خواهی می‌آید.

 

اندیشه‌ها (چه درست چه غلط) را می‌خواهند در گورستان تاریخ با نامی نکبت‌بار خاک کنند و روی آن را با کفنی که از خون توده‌ها سرخ گردیده است بپوشانند. این توده‌ها بودند که تاریخ را رقم زندند و با تغییر تاریخ و آنچه که توده‌ها انجام دادند جز خیانتی به آنان نمی‌باشد.

 

چند صباحی است که کم‌لطفی عده‌ای شامل حال تاریخ‌سازان و مردان تاریخ ایران‌زمین گردیده‌است. مجوز‌ی داده نمی‌شود، از دور هم جمع شدن‌ها جلوگیری می‌شود(1،2) و آنها را در پشت پرده‌ای از بدنامی می‌خواهند دفن کنند و نام آنان را در تاریخ این سرزمین بخشکانند.

 

من به شرح وقایع این چند وقت و آنچه بر آنان گذشته نمی‌پردازم تنها گوشه‌ای از آنچه در جامعه‌ی کوچک دانشگاهی (آن هم در دانشگاه بی‌جنجال شریف) در این راستا در حال وقوع است و تکه‌های هرچند ناچیزی از این سناریو می‌باشد را بیان خواهم نمود.

در تاریخ 31 /1/1378 در روزنامه داخلی دانشگاه شریف در صفحات داخلی به مناسبت ملی شدن صنعت نفت مقالاتی در این راستا منتشر گردید. مقاله‌ای با عنوان " مصدق تا سه ماه قبل از ملی شدن صنعت نفت جزو مخالفین بود " در راستای تخریب چهره‌ی مصدق چاپ شده‌بود که در آن مصدق را فردی غیردمکراتیک، غیرمبارز، ترسو، سودجو و فردی که حتی ملی‌گرا نیز نبوده نام برده است(متن کامل مقاله). در شماره‌ی بعد اعتراض هیات علمی دانشگاه را به دنبال داشت و نامه‌ی یکی از اساتید که شدیداً این مقاله را موهن و بی‌اساس تلقی کردند، چاپ شد و در دو شماره‌ی بعد عذر‌خواهی روزنامه‌ را به همراه داشت. ‌در ادامه‌ی این پروژه‌ی ناموفق علی طاهری (نویسنده‌ی مقاله‌ی فوق) در یکی از نشریات وابسته به بسیج دانشجویی اعتراض شدید خود را نسبت به این عمل اعلام نمود و مقالاتی دیگر در این راستا نوشت که هدف از آن تنها تخریب چهره های شاخص ملی- مذهبی بود ( آن شماره‌ی نشریه تنها مطالبی در این زمینه بود). و این تنها وقایعی نه چندان اثرگذار در روزشمار تاریخی یک دانشگاه خموش بود و آنچه که در خارج از این جامعه‌ی دانشجویی رخ می‌هد بسی شدید‌تر و گسترده‌تر می‌باشد. به نظر می‌رسد که می‌خواهند شدیداً نیروهای ملی- مذهبی را در تنگنا قرار دهند و با تغییر تاریخ، این عناصر را در تاریخ زنده‌به‌گور کنند. سناریویی که برای تخریب و تغییر تاریخ برای سودجویی عده‌ای خاص و حذف اندیشه‌های مخالف در عرصه‌ی نمایش گذارده‌شده است.

 

سکوت در برابر این چنین وقایعی خیانت به تاریخ و بشریت می‌باشد. بایستی سکوت را شکست و  نقشه‌های شوم آنان را در هم ریخت. بایستی واقعیت تاریخی را به نمایش گذارد تا نتوان از آن سوء استفاده نمود و هرآنگونه که می‌خواهند تاریخ را نفع خود تغییر دهند. بایستی انحصار‌طلبان و کینه‌ورزان را گوشه‌نشین کرد و آنان را در تاریکی‌های دنیایشان تنها گذارد.

 

پی‌نوشت: 1

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:23  توسط آریا  |