آنان كه فرياد آزادي بشر را سر ميدهند و ميخواهند كه او را قيد و بندهاي پوچ و كژراهي زمانهي دير آشناي تاريخ برون آورند و انسانيت و وجدان آگاه و بيدار او را به خويشتن باز گردانند به راستي ميدانند كه نخستين گام در اين راه خودآگاهي ميباشد. خودآگاهي انسان را از روند روزمره و زوالآور زمانه بيرون ميآورد و او را رويارو با گذر چِندِشناك زمانِ خويشتن ميكند.
خودآگاهي نخستين راه مبارزه با زوال و مرگ تدريجيست. اولين گامهاي گريز از روزمرگي با شناخت آغاز ميگردد. انسانها گنهكار نيستند، بلكه به خودآگاهي راستين نرسيدهاند. نخستين قدم براي خودآگاهي، آگاهي، روشنگري ميباشد و اين روشنگري از طريق طيف روشنگر جامعه و يا اتفاقات خاص و تصادفي به وجود ميآيد.
بنابر وظيفهاي كه طيف روشنگري بر عهده دارد، روند مبارزاتيِ منطقياي بين آنان و انحصارطلبان و قدرتمداران شكل ميگيرد كه هر يك بنا به بينششان سعي در انحراف افكار عمومي به سوي خويشتن دارند، با اين تفاوت كه روشنگران در پي تزريق آگاهي به تودهها هستند و انحصارطلبان به دنبال سمپاشي و گرفتن آگاهي از تودهها و ازخودبيگانه كردن آنان ميباشند. اين جدال تگاتنگ به تقريب در تمامي ادوار تاريخ بشري وجود داشتهاست. به گواه تاريخ، تا به امروز هيچگاه جوامع بشري به رهايي كامل از چنگال قدرتمداران دستپيدا نكردهاند با اين وجود انحصارطلبان هيچگاه به ثبات كاملي نرسيدهاند.
قدرت همواره در پي بر هم زدن تعادل بين حقيقت و واقعيت در راستاي تحريف حقيقت و برپايي واقعيتي به دور از حقيقت ميباشد و نتايج آن روزمرگي و ازخودبيگانگي و زندگي حيواني ميباشد به دور از هرگونه آزادي و برابري. در راه مبارزه با اين فاجعهي انساني بايستي حقيقت را به ميان انسانها بازگرداند و پردهي ضخيم و ناجوانمردانهي واقعيت موجود را از برابر ديدگان آنان كنار زد و آنان را با نور رهايي از بندهاي واهي آشنا كرد. رهايي به يك چيز ختم ميشوند و آن خودآگاهيست، خودآگاهي تنها راه نجات بشريت از اين دالان مخوف و سرد زندگيست و همهي اين موارد زير سايهي حقيقتي راستين پنهان گرديدهاست تا انسانها تبديل به موجوداتي وابسته و بيگانه گردند كه تنها در جبر تاريخ شركت ميجويند. اقتصاد و سياست و ... همه ابزار تحكيم جبر بر نسل انسانهاست.
خودآگاهي راسيتين تنها در پرتوي زندگي و معاشرت در كنار ساير انسانها و تفكر به نوع زندگي بشري حاصل ميگردد. خودآگاهي نياز به عينيتبيني (مشاهدهي وضع موجود) و احساس نياز براي تغيير شرايط موجود و تبديل آن به جايگاهي انساني دارد. اين نوع خودآگاهي خودآگاهي اجتماعي ميباشد كه همواره انحصارطلبان و قدرتمداران با آن مبارزه كردهاند تا شورشي بر عليه وضع موجود به وقوع نپيوندد و تاريخ را جبرگرايانه رقم زنند.
بهترين راه براي جداسازي انسانها از حقيقت، وابسته نگاهداشتن آنان به نيازهاي اوليه زندگي ميباشد از اين طريق قدرت تصميمگيري و فكركردن و زندگي راستين از انسانها گرفته ميشود و آنان همواره در روزمرگياي ساختگي دست و پا ميزنند. انحصارطلبان نيز خود به حقيقت راستين پي نبردهاند بلكه انان نيز خود وابستهي پوچياتي بيش نيستند با اين تفاوت كه تاريخ را آنان رقم ميزنند و با خودآگاهي جدالي دايمي را آغاز ميكنند.
نخستين گام براي رهايي بشر از جبر و معيشت زوالآور بازگشت به خوشتن اصيلي است كه بشر قرنهاست از آن دورافتاده است. روزي فرا خواهد رسيد كه نور حقيقت، تاريكخانهي زندگي تمامي انسانها را در خود محو گرداند.


