شهر شلوغ است،زمين را انسانهاي افسار گسيختهاي پر كردهاند كه در پي هيچ از يك سو به سوي ديگر ميدوند. تاريخ ارام آرام گام برميدارد و اين سرزمين نكبتبار شلوغ و شلوغتر ميگردد. همه چيز در جنب و جوش است. ديگر زماني براي از دست دادن وجود ندارد چرا كه همگان از زمان عقبيم. خيلي عقب. خستگي را با لحظهاي استراحت پر مي كنيم و پس از آن دوباره هياهو، جنبوجوش. سكون و سكوت مايهي ننگ است.
تبليغات بر روي در و ديوار شهر بوي تعفن حركت را ميدهد، رسانههاي رنگارنگ همه بوي حركت و جنبوجوش دارند. در وراي تمامي كثافتهاي روزمرگي، تنها كار است كه تقدس پيدا ميكند و آدمي تبديل به موجودي ميگردد كه بدون كار، بيگانه و نفرين شده است. آري روزمرگي خالي از هرگونه سكون و سكوتي است، حتي براي يك لحظه. ثانيهها ميگذرد و موجود پست همچنان در لجنزار دست و پا ميزند چراكه كاري جز دست و پا زدن را نياموخته است.
در وراي تمامي شلوغي شهر و جنبوجوش روزمره و كار مقدس، سكون و سكوت و تنهايي جاريست. سكوتي كه انسان را به فكر فرو ميبرد ، سكوني كه به او انرژي پرواز را ميدهد و تنهايي كه او را به قلههاي خويشتن باز ميگرداند. خودآگاهي به وجود آمده او را از روزمرگي بيرون مياوردو در او بال پرواز تا اوج انسان بودن را ميدهد.
اين سكون و سكوت و تنهايي از شهرنشينان گرفته ميشود تا پردهي تاريكي بر ديدگانشان بكشند و قدرت را در دستان كثيف خويشتن بگيرند. شورش بر عليه روزمرگي، شورش بر عليه حاكميت انسانهاي پست و خودخواه است. بي تفاوتي كه افلاطون از آن سخن گفت تنها در سايهي تقدس بخشيدن به كار روزمره به وجود ميآيد. سايهي سنگين در كنار يكديگر بودن و لحظهاي تنهايي را نچشيدن سراسر زندگي شهرنشينان را پر كرده است، مردم شهر دست در دست يكديگر آواز ميخوانند، با يكديگر قدم برميدارند و خويشتن را در جمعيت غرق ميكنند تا ديده نشوند، تا احساس نگردند. آنان جز بيگانهاي بيش نيستند كه لحظهاي تنهايي را نچشيدهاند و از آن ترس دارند. ترسي كه قدرت در دل تودهها افكنده است تا به خويشتن مشروعيتي والا بخشد.
ترس از تنهايي و سكون، ترس از شناخت و آگاهي است. تودهها تنها با يكديگر بودن و كار كردن را اموختهاند. آموختهاند كه نبينند و نشنوند و فكر نكنند چرا كه لازمهي همهي انها سكون و سكوت و تنهايي و خروج از جامهي روزمرگي است. اسارت از نان شب براي زيردستان واجبتر است. اسارت در پوچيات و خزعبلات روزمره.
اما به راستي نميدانند كه آدمي تنهاست. تنهاي تنهاي تنها ...!


