تبليغاتX
تا آزادي...!

تا آزادي...!

       

            

 

سنتوري يا علي سنتوري آيا در واقع بي‌احترامي به مقدسات بود يا زير پا گذاردن روزمرگي كه لحظه‌اي از روزمرگي ساده‌لوحانه و بچه‌گانه‌اي، كه به عمق واقعه‌اي دردناك نشانه‌ميرفت، جدا شده بود.

 

" ...  مگه بت نگفته بودم

 بي تو روزگار من تيره و تاره؟

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

ديگه جون نداره دستام

آخره قصه رسيده

عطر تو مثه نفس بود واسه اين نفس بريده ...."

 

نه، بايستي به زندگي برگشت، تنها مساله‌ي مهم زندگي و آينده‌ي وجوديت ناچيز انساني با نهايت خودخواهي است. چشم‌ها را بايستي بست و در ناكجا‌آبادهاي ذهن آنچه كه در روزمرگي اين شهر نكبت‌بار مي‌گذرد، محو كرد.

 

" ...  مگه بت نگفته بودم

 بي تو روزگار من تيره و تاره؟

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

ديگه جون نداره دستام

آخره قصه رسيده

عطر تو مثه نفس بود واسه اين نفس بريده ...."

 

يكي توي تاريكي شب هست كه خسته از دورغ و تزوير اين جامعه پا به فرار مي‌گذارد اما به آينده‌اي مجهول بدين خيال باطل كه هر كجا باشد بهتر از اين جاست. جهنمي را با چشمانش ديد كه در هيچ خيال باطلي پيش از اين حتي نمي‌توانست براي خودش تصور كند. تنها راه، فرار بود و جدايي، جدايي از ظلمتي كه هيچ اميدي براي آينده‌ي اون نمي‌شه ديد. او خسته است چرا كه چهره‌ي پليد واقعيت او را در خودش هضم كرده‌بود و زندگي‌اي كه سال‌ها آرزو‌يش را داشت از او گرفته بود. نه، جهنم ديگر جايي براي تغيير باقي نگذارده‌بود و همه چيز بايستي فراموش مي‌شد. او بود كه از واقعيت فرار كرد.

 

" ...  مگه بت نگفته بودم

 بي تو روزگار من تيره و تاره؟

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

ديگه جون نداره دستام

آخره قصه رسيده

عطر تو مثه نفس بود واسه اين نفس بريده ...."

 

 

يك نفر ديگر نيز در ته اين ظلمت از درد به خود مي‌پيچيد نه بدان خاطر كه خود جزيي از اين ظلمت است. بدان علت لجنزاري كه در آن زندگي مي‌كرد او را در خود غرق كرده بود و ديگه ناي نفس را از او گرفته بود. تنها دلبسته به دلبستگي‌ها و آرزو‌هايش بود. او هيچ نمي‌خواست جز حركت و به سوي ناشناخته‌ها و رسيدن به دلبستگي‌هايش. اما او طرد شده‌بود، تنها بدان علت كه او مردود شده بود در ازموني كه بشر جايز‌الخطا از او گرفته بود. نه، هيچ آزموني در كار نبود تنها مخالفتي بود با ترديد‌هاي انساني كه هزاران بار به ناكاملي خود اقرار ورزيده‌است. اما امروز در لجنزاري از تفاله‌هاي انسان‌هاي پست كه به چيزي جز هوچي‌گري‌هاي خويشتن نمي‌انديشند، گرفتار بود. او نتيجه‌ي كاري شخصي نبود بلكه نتيجه‌ي جامعه‌اي دورو و پست بود كه براي او چيزي جز خيانت نمي‌خواست. خيانت به انسانيتي كه براي او تعريف شده است. در انتها كسي جز كليت جامعه تاوان اين ننگ را پس نمي‌دهد.

 

" ...  گوشي و بردار كه صدات يه ذره آرومم كنه

اين نفساي آخره

دلم داره جون مي‌كنه

همش دارم فك مي‌كنم

دست يكي تو دستت

دارم مي‌ميرم اي خدا، ‌فك مي‌كنم حقيقت...."

 

 از عمق اين چاه تاريك و فاسد صداي نياز بلند مي‌شود اما كدامين احدي لحظه‌اي به اين صداي تاسف‌بار گوش داد.؟! آري، هيچ كس كوچكترين زحمتي به خود نمي‌دهد تا اين صداي مظلوم را بشنود و موجودات تنها دامن زننده‌ي اين چاه نكبت بار هستند. چاهي كه به قيمت قدرت و شهرت عده‌اي بدست آمده‌است. حتي لحظه‌اي نيانديشيدند كه اين نكبت نتيجه‌ افزون‌خواهي موجوداتي است كه هزاران بار ادعاي آنان گوش فلك را كر كرده‌است.

 

هرزگي را نه در چشمان علي بلكه در چشمان جامعه‌اي بايستي جستجو كرد كه علي را در اين نكبت همراهي كرد و در انتها او را رها ساخت تا خود به تنهايي راه سقوط را طي كند. جامعه‌اي دورو و پست كه هزاران بار از آن گله كردند اما كدامين از آنها كمر همت بستند براي مبارزه با اين نفاق و دورويي و خيانت‌كاري. تنها فرار بود كه چاره‌ساز بود وگرنه قدرت قدرتمداران آنها را نيز در خود هضم مي‌كرد. همواره براي واقع بينان فرار بر قرار ترجيح داده‌شد.

 

اگر كسي هم كه از اين مرداب به هر نحوي نجات پيدا كرد، هيچ وقت حاضر به بازگشت نيست، بازگشت به زندگي نكبت‌باري كه جز نابودي انسانيت به هيچ چيز ديگر نمي‌انديشد. او بازنمي‌گردد چرا كه نمي‌خواهد در افيون بازي خودخواهان شركت كند و يا نابود شده‌ي اين بازي باشد يا نابود كننده‌ي اين بازي.

 

" ...  مگه بت نگفته بودم

 بي تو روزگار من تيره و تاره؟

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

ديگه جون نداره دستام

آخره قصه رسيده

عطر تو مثه نفس بود واسه اين نفس بريده ...."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:22  توسط آریا  | 

تحريم و يا شركت پرشور در انتخابات حرف اول هر مجلس بحثي است، من نيز به نوبه‌ي خود لازم ديدم كه نظرم را بگويم، هرچند كه شايد دير شده باشد براي نقد و بررسي.

 

 

تاريخ همواره نقاب از چهره‌ي عناصر سست‌عنصر، هرزه‌گو، ياوه‌باف و خيانت‌كار بر‌خواهدداشت و در صفحات آن حك خواهد گرديد. تا به امروز شخصيت و هويت راستين بسياري از افرادي كه ادعايشان گوش فلك را كر كرده‌است، هويدا گرديده‌است. اما هنوز هم در وراي خيانت‌پيشگان و آنان كه جز به قدرت‌طلبي و افزون‌خواهي به چيز ديگري نمي‌انديشند عده‌اي پرچم آزادي، برابري، عدالت و مبارزه با استبداد، فقر و فساد را برافراشته‌اندو دفاع از مظلوم و دفع ظالم مي‌كنند. اما بايستي در بوته‌ي تاريخ آزمايش گردند تا هويت راستين آنان بر ملا گردد و اين تاريخ است كه خود حقيقت را بازگو مي‌كند. اقتدارطلبي و افزون‌خواهي نقل و نبات امروز قدرتمداران است. آنان كساني‌اند كه جز خوشتن و اهداف پوچشان به چيزي نمي‌انديشند و حاضر‌اند در قبال آن هرگونه هزينه‌اي را بپردازند حتي به قيمت زير پا گزاردن انسانيت و نفي آن. آري امروزه جامعه‌ي بشري در وراي مدرنيته‌اي كه غرقه در آن است و روزمرگيي كه خصوصيت اصلي زندگي مردمان آن است به تنها چيزي كه نمي‌اندشد هدف والاي انسان شدن است.

 

حال در اين وادي كه به ناكجاآباد مي‌رود وظيفه‌ي ما چيست؟! بايستي تاريخ را مرور كنيم و نه از آن درس بلكه آن را با جان و دل خويشتن بياموزيم تا ببنيم به نام انسانيت و آزادي و برابري و .... چه برسر انسان‌ها و انسانيت آورده‌اند.بايستي تاريخ را از چنگال خيانت‌پيشه‌گان و نااهلان بيرون آورد و آن را با دستان توانمند خوشتن ساخت. بايستي ترك روزمرگي كرد و دست‌به كار شد براي رقم زدن تاريخي كه خود خواهان ايجاد آن هستيم.

از هيچ كدام از آرمان‌هاي عدالت‌طلبي و آزادي‌خواهي و برابري و انسانيت مبارزه با ظلم و فساد كوتاه نخواهيم آمد و همچنان فرياد برخواهيم آورد و مبارزه خواهيم كرد. آري تاريخ با هشياري ما ديگر به ناكجاآباد‌ها نخواهد رفت اما زمان نياز دارد.

اما يك روز تا انتخابات بيشتر باقي نمانده‌است و بايستي به پاي صندوق‌هاي راي رفت و راي داد نه بدان علت كه مشروعيت مي‌بخشيد يا نمي‌بخشيد چراكه آنان كه مي‌خواهند مشروعيت ببخشند خود در صحنه هستند و تلويزيون‌ها و رسانه‌ها صف‌هاي مملو از جمعيت را نشان خواهد داد چه شركت كنندگان 1000 نفر باشند چه ميليون‌ها نفر. راي‌ها قابل تغيير است با هزاران شاهد تاريخي پس راي دادن يا ندادن شما نه مشروعيتي مي‌بخشد و نه آن را از مشروعيت مي‌اندازد تنها اگر راي دهيد به عده‌اي كه هنوز ادعايي براي حرف‌هايشيان دارند اجازه مي‌دهيد تا تاريخ و زمان راستي يا ناراستي  حقيقت را هويدا گرداند و نقاب از چهره‌ي نااهلان و آنان كه راست گفتند بر دارد. هنوز هم آرمان‌هايمان را ادامه خواهيم داد اما چه راي بدهيم چه ندهيم عده‌اي مي‌روند چه بهتر كه آنان بروند كه هنوز فرصتي دارند تا در تاريخ خود را نشان‌دهند. آري بايستي راي داد و اين نشان از عقب نشيني نيست بيايد ما قضاوت نكنيم تاريخ خود بهترين قاضي است. آنان كه مي‌گويند تاريخ تا به امروز چهره‌ي همه آنان را بر ملا ساخته‌است بهتر است فرصتي ديگر به آنان كه بيشتر به آنها اعتماد داريم بدهيم. آري آرمان‌هايمان تغيير نكرده است و همچنان حرف‌هايمان را خواهيم زد و بر روي تمامي اعتقاداتمان پايبند خواهيم بود و هيچ كوتاه نمي‌شينيم اما بگذاريم آناني به مجلس بروند كه ما مي‌خواهيم، بگذاريم آنان تاريخي ديگر را رقم بزنند و چهره‌ي واقعي خود را نشان‌دهند و بعد از رقم خوردن تاريخ است كه بهتر مي‌توان قضاوت نمود. پس نگذاريم اقتدارگرايان ديگران را حذف كنند و مجلسي فرمايشي‌تر از آنچه كه بوده بسازند. بگذاريد اگر هم واقعتي وجود دارد مردم بار ديگر خود به چشم خود ببنند. نااميدي در چشمان بسياري ديده نمي‌گردد پس ما هم با ديگران هم‌صدا مي‌شويم و خيانتكاران ديروز را گوشه‌نشين مي‌كنيم و عده‌اي ديگر را انتخاب مي‌كنيم تا تاريخ خود قضاوت كند. ما نيز در اين عرصه بيكار نمي‌شينيم و همچنان آرمان‌هاي خود را فرياد بر مي‌آوريم.     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:39  توسط آریا  | 

 

علم امروزي، در جامعه‌ي علمي جهاني و كشور‌هاي پيشرفته‌ي علمي و كشور‌هاي اثرگذار در توليد علم جهاني، مساله‌اي كاملاً جا‌افتاده مي‌باشد كه بعضي از جوامع بشري توانسته‌اند بر مبناي آن به درجات بالاي علمي، دست يابند و در تمامي شاخه‌هاي علم (از علوم پايه و تجربي گرفته تا علوم اجتماعي و روانشناسي) توانايي پيشرفت مرز‌هاي علم را داشته باشند. علم، معنا و مفهومي دارد كه خارج از اعتقادات و احساسات و روابط عاطفي مي‌باشد و بايستي براي جلوگيري از انحراف از واقعيت معنا و مفهوم علم به درستي جا بيافتد تا كشور بتواند از علم بهره‌ي مناسب را ببرد و در پيشبرد مرز‌هاي علوم جايگاهي داشته باشد. بنابراين اولين گام تعريف دقيق و تبعيين علم مي‌باشد و پس از آن گام برداشتند در راه آن و توليد و استفاده از ابزار مورد نياز براي توليد علم مي‌باشد.

علم امروزي معنا و مفهومي كاملاً مشخص دارد اما داراي هدفي تعيين شده و معيين نمي‌باشد بلكه بسته به شرايط و نياز‌ها هدف ممكن است متفاوت باشد. توليد علم نيز همانند ديگر مشاغل در جامعه‌ي امروزي مي‌باشد و نباستي علم را با اعتقادات در يك كاسه ريخت و به يك شكل از آن برداشت نمود بلكه علم نيز همانند ديگر مشاغل موضوعي است خارج از اعتقادات و مسايل ديني. شايد بزرگ‌ترين درد جامعه‌ي علمي امروز كشور ما اين است كه به اين دو موضوع از يك دريچه مي‌نگردد و اين بزرگ‌ترين عامل براي عقب ماندگي علمي و ناتواني در توليد علم در كشور ما مي‌باشد كه نتيجه‌ي آن بيگانگي با معنا و مفهوم علم و كار علمي كردن است. علم امروزي مساله‌اي است شك برانگيز و صادق بودن در چارچوب‌هاي خاص در حالي كه اين موضوع را نمي‌توان در دين مشاهده نمود.(در اينجا نمي‌خواهيم به تفاوت‌هاي علم و دين بپردازيم بنابراين از آنها مي‌گذريم.)

در اين وضعيت شايسته است پيش از هر كار علمي (چه در علوم پايه چه در علوم اجتماعي) معنا و مفهوم علم را به خوبي درك كنيم و سپس بپردازيم به كار علمي و توليد علم يا استفاده از علم.

علم مجموعه‌اي از اطلاعات بدست آمده از روش علمي مي‌باشد. در روش علمي با استفاده از تعدادي داده‌ها اعم از روابط، مشاهدات و اطلاعات گذشته مي‌توان به تفسيري از پديده‌ها و مسايل مورد بررسي رسيد كه در چاچوبي كه داده‌ها جمع‌اوري شده‌اند و در شرايط مورد بررسي و با دقت موجود صحيح مي‌باشد اما همواره مساله‌اي قابل شك و قابل ترديد در ديگر  چارچوب‌ها و شرايط مي‌باشد و هيچ‌گاه تفسير كننده‌ي تمامي واقعيت موجود نمي‌تواند باشد. هر كدام از نتايج تنها در حالات خاصي صادق مي‌باشد.

در علم ما از روابط موجود براي توانايي در تفسير وقايع و تفسير طبيعت استفاده مي‌كنيم در اين بين براي برقراري ارتباط نيازمند تعريفي بياني براي روابط هستيم تا بتوانيم از طريق آن با يكديگر ارتباط برقرار كنيم و انتقال اطلاعات كنيم. اما جدال زباني در مورد روابط عمل بيهوده‌اي است كه امروزه‌ جامعه‌ي ما از آن رنج بسيار مي‌برد(در تمامي شاخه‌هاي علمي). مي‌توان مشاهده نمود به جاي آنكه در مورد مسايل علمي و روش‌هاي علمي و نتايج بدست آمده از طريق داده‌هاي موجود بحث گردد در بيشتر مواقع خود را  درگير جدال بياني مي‌كنيم كه هيچ نتيجه‌اي در پي ندارد و انحراف از كار علمي مي‌باشد. براي نمونه و  روشن شدن موضوع مثالي(در اينجا از فيزيك اما مي‌توان همين موضُوع را به علوم ديگر نيز تعميم داد.) مي‌آورم :

در بسياري از بحث‌هاي روز‌مره صحبت از بي‌نظمي و نظم مي‌شود. آيا دنيا و پديده‌ها به سمت بي‌نظمي ميل مي‌كنند يا نظم؟ تعبير اجتماعي اين پديده چيست؟ آيا قوانين طبيعت در راستاي بي‌نظمي است؟ آيا انسان نيز ميل به بي‌نظمي دارد؟ آيا مي‌توان روزي را تصور نمود كه دنيا به سمت نظم برود؟ و تحليل‌هاي زيادي كه مردم، روز‌مره در اين باره مي‌كنند و به سوالات فوق پاسخ مي‌دهند. ببينيم يك كار علمي و جدال علمي در اينجا چه تفاوتي با يك جدال بياني دارد. نظم از ديدگاه علمي تعريف دقيقي دارد كه با توجه به روابطي كه مي‌نويسيم بنابر مقدار يا حالتي كه روابط به ما مي‌دهد ما آن را به بي‌نظمي يا نظم تعبير مي‌كنيم. بنابراين بي‌نظمي يا نظم خاصيت ذاتي سيستم نيستند بلكه رسيدن به حالتي كه روابط بيان مي‌كنند، خاصيت ذاتي سيستم است كه ما تعبير بي‌نظمي يا نظم را از روي رابطه‌اي براي آن حالت برگزيديم. اين عمل براي راحتي و توانايي ما در تبادلات علمي مي‌باشد. حال اگر بخواهيم دنيا را بررسي كنيم كه بي‌نظم مي‌گردد يا انسان به سمت بي‌نظمي ميل دارد يا خير، ابتدا بايستي روابط حاكم براي سيستم مورد بررسي (مثلا جهان يا انسان) را بنويسيم و با توجه به مقداري كه بدست آمده است مي‌توان تعبير كرد كه به بي‌نظمي ميل مي‌كند يا نظم، با اين تاكيد كه بي‌نظمي و نظم به ذات خود ارزشي ندارند بلكه مقدار و يا حالت روابط است كه در واقع ارزشمند مي‌باشد و تعيين كننده است. براي درستي يا نادرستي اين موضوع بايستي سيستم را مورد بررسي قرار داد و پي بدان برد و آزمايش‌هايي طراحي كرد كه پيش‌بيني‌ها را مورد بررسي قرار دهد. اين عمل يك كار علمي مي‌شود اما اگر بنشينيم از نظم و بي‌نظمي به تنهايي سخن گوييم و سپس آن را به دلخواه خود تعبير نماييم كار بيهوده‌اي را انجام داده‌ايم كه هيچ پايه‌ي علمي ندارد. شبيه اين مساله را در گفتار روزمره و تحليل‌هاي روزمره مي‌توان به كرات مشاهده نمود و جامعه‌ي امروز ما پر شده است از جدل‌هاي بيهوده زباني به دور از هرگونه كار علمي.

شايسته است كه علم را به خوبي بشناسيم و چگونگي استفاده از آن را بياموزيم تا بتوانيم در عرصه‌ي علمي حرفي براي گفتن داشته باشيم.

 

(ادامه دارد.)

 

 

پي‌نوشت: اين نوشته بر گرفته از سخنان دكتر منصوري(استاد دانشكده‌ي فيزيك دانشگاه صنعتي شريف) در درس فيزيك معاصر مي‌باشد و برداشت‌هاي شخصي نويسنده.

پي‌نوشت: توصيه مي‌گردد كه مقاله‌ي دكتر منصوري را نيز بخوانيد.

پي‌نوشت: بايستي تغيير و تحولي حاصل مي‌شد نيازمند نوعي تغيير بودم اين به معناي نفي حرف‌هاي گذشته نمي‌باشد و هنوز هم به انچه كه گفته بودم اعتقاد دارم . اما بايستي در نحوه‌ي نوشتار تغييري مي‌دادم حتي براي تنوع هم لازم بود. گذشته را از ياد نخواهم برد و در آينده نيز نوشتاري در آن راستا خواهم داشت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:46  توسط آریا  |