از دورادور صداي ضجه ميآيد.
تقويم آخرين روزهاي تابستان را نشان ميدهد. تابستاني ديگر در حال گذر است و معناي آن شروع پاييزي ديگر است، باز هم شروع سال تحصيلي عذابآور ديگري. آري، همگان اين روند عذابآور را تنها با خاطراتي كه خود ميسازند، قصد شيرين كردنش را دارند.
اين روند عذابآور چيست؟ علم نابي است كه به خورد دانشاموزان ميدهيم. علم نابي كه مهم نيست از كجا آمدهاست يا براي چه آمدهاست يا چه ميزان ميتوان به آن ايراد گرفت. مهم خورده شدن آن است.
سطح شهر را تبليغاتي كه ميخواهند اين علم ناب را با درد كمتري بخورانند، پر كرده است. حتي شادي و شعف را به زور به كام محصلين ميريزند تا كور شوند و اين لجنزار علوم را نبينند و تنها با شوق و شوري بياموزند كه نميدانند براي چيست! براي كيست! فقط ميدانند اجبار است.
آري اين صحنه گذر است. گذر براي رشد و كمال. اما ما چه ميسازيم از اين كودكان؟ انسانهايي ميسازيم بيگانه، بيگانه نسبت به همه چيز و پس از تخليه، آنها را پر ميكنيم از يك روند جبري!كودكاني ميسازيم كه ميدانيم كيستند! و چه خواهند شد! راهي براي گريز از جبر نميگذاريم. تنها روند رو به اجباري است كه آينده را خواهد ساخت.
تا زماني كه شعار ما اين باشد: "كودكان ما آيندهسازان فرداي ما هستند." هيچگاه از اين چرخه نكبتبار جبر بيرون نخواهيم آمد. آري كودكان آيندهسازان ما نيستند. بلكه آنها انسانهايي هستند كه بايستي رشد كنند و به كمال وجودي خويشتن برسند و مسير آينده مسيري باشد براي رشد و كمال آنها نه اينكه نابود شوند براي ساختن آينده. انسانها به وجود نيامدهاند كه آينده را بسازند بلكه آمدهاند كه در مسير آينده خود را بسازند براي آينده.
اينجا جايي است كه همه بايستي بخندند، ماسك شور و شوق بر چهره بگذارند، در شهر راه بروند، از تكاپو نايستند، لحظهاي فكر نكنند زيرا همه فكرها قبلا انجام شده است. آينده معلوم است و اين ما هستيم كه بايستي آينده را بسازيم.
تبليغات از در و ديوار شهر خودنمايي ميكنند. رقابت بر سر اين است :«چه كسي بهتر ميتواند آيندهسازان را بسازد؟! چه كسي بهتر ميتواند به صورت اين كودكان مظلوم ماسك بپوشاند، آنها را تهي كند و آنها را پر كند از علم. يك علم ناب كه چون و چرايي در آن وجود ندارد.
اينجا شهري است كه اگر در آن صداي ضجهاي بيايد حتما ديوانگانند زيرا انسانهاي عاقل ميخندند، فراموش ميكنند و راه ميروند و پر ميشوند از علم ناب !!!
.....
پس فردا اول مهر ماه است.
از دورادور در ميان خندهي كودكان، صداي ضجهاي ميآيد.




