تبليغاتX
تا آزادي...!

تا آزادي...!

رئيس

 

به سلامتي سه كس : زندوني و سرباز و بي كس !

 

كيميايي با همين سه كلمه كل جهانيان را تقسيم كرد به سه دسته (زيرا ما براي كل جهان آرزوي سلامتي مي كنيم .) دسته اول زندانياني هستند كه اسير جبر روزگار و قدرتمداران خود قرار دارند. دسته دوم سربازاني هستند وظيفه شناس كه اطاعت امر مي كنند از مافق خود ولي باز در روزمرگي هاي پوچ خود اختيار را تجربه مي كنند ولي زندان باني بيش نيستند. دسته سوم كساني هستند كه از جبر خارج مي شوند و خود بر مي گزينند و رييس تماما برخورد اين سه دسته با يكديگر است !

 

سيامك و رئيس دو گونه انسان متفاوتي هستند كه هر دو از جبر خارج شده اند و از خود اختيار دارند. اما با آرمان هاي متفاوت.

 

سيامك كسي بود كه سالها تحت سلطه جبر بود ولي اتفاقي در زندگي اش افتاد ( عاشق دختري شد )‌ و لنجنزاري كه در آن در حال دست و پا زدن بود را شناخت و سعي در نجات خود از اين لجنزار كرد و گذار از زنداني به بي كس اتفاق افتاد. وقتي كه در درمانگاه فرد نجات دهنده اش گفت :" اين هيش كيو نداره !" در جوابش گفت : "هيچ كس همه كسمه." سيامك از وارستگي از بند حرف مي زد. وارستگي از جبري كه در آن قرار داشت و حال ديگر وارسته بود زيرا همه كس او در حقيقت وجودي نداشت. ديگر وجودي نبود كه بر او حكم براند و او را تحت سلطه خود درآورد .

 

در طرف ديگر رييس بود كه او نيز روزگاري اسير جبر زمانه خود بود ولي تصميم گرفت خود اختيار داشته باشد، خود برگزيند و ديگران در سلطه جبر او قرار بگيرند بنابراين تلاش كرد تا امروز به آنچه كه مي خواست رسيد.

 

سيامك براي توضيح اينكه كه چگونه از جبر رهايي يافت گفت : " اگه تو نعشگي و با ماشين بابات رفتي ... من نعشگي رو با پاي پياده رفتم." او درد را ديده و چشيده او را در اين راه قرار نداده بودند ولي خود آن را امتحان كرد اما وقتي كه چشمانش را باز كرد ديد گرفتار جبر است و به ناگاه تحولي عظيم يافت و آن گذار از جبر به اختيار بود و انگيزه اش در اين راه عشق بود.

 

" مي كشمت قديميه .... ولي من مي كشمت." اين حرف سيامك براي آن بود كه براي انگيزه اي كه او را از جبر بيرون آورده احترامي وصف ناشدني قايل است كه براي آن حاضر است دست به هر كاري بزند.

 

در انتهاي فيلم هم ميهماني را ميبينيم كه افراد آن همه زندانيان خودخواهي هاي رئيس هستند و براي اين زندان مليت ها فرقي نمي كردند از هر قوم و ملتي وجود داشت. اين زماني است كه رئيس به آرزوي ديرينه خود كه همان عده اي را تحت سلطه خود درآوردن است، رسيده است. در اين بين سيامك كسي بود كه از سلطه رئيس خارج شد و اين غير قابل تحمل است و بايستي نابود شود.

سيامك :‌" اونا فقط اين دفترچه رو نمي خان. اونا مي خان منو هم بكشن."

 

اين جمعيت جزيي از يك كل است به نام جهان . كه در آن قدرتمداران و سرمايه داران در حكم رئيس هستند و آزادانديشان و وارستگان همان سيامك ديگر افراد جامعه نيز مهمانان رئيس هستند كه در نعشگي روزمرگي هاي خود روزگار را سپري مي كنند. در ميان اين نعشگان جنگ دو حوان وحشي درون قفس را مي بينيم كه رئيس در كنار مهمانان مي گذارد تا مهمانان با آنها خو بگيرند شايد روزي آنها درون اين قفس باشند و اين(جنگ) آنگونه كه رئيس مي خواهد جزيي از زندگي آنان است. مهماني با رقص نورهاي هيجان آورش، همان لجنزار زندگي انسان هاست با لذت هاي كاذبش.

 

 

 

به سلامتي سه تن : رفيق و ناموس و وطن .!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:16  توسط آریا  | 

 

حومه شهر پر شده از كارخانه هاي توليدي. عده اي كارگر و عده اي مدير و صنعتگر و مهندس و ... دور هم جمع شده اند تا اين چرخه نكبت بار " از توليد تا مصرف را" رقم بزنند. عده اي هم در انتهاي اين مجموعه مصرف مي كنند. معلمين توليد كنندگان علم اين مجموعه اند و ديگر افراد ( پزشكان و وكلا و ... ‌) هر كدام سهمي از اين چرخه دارند. اين در حالي است كه همه جزيي از مصرف كننده نيز هستند.و در سوي ديگر همه به نوعي به توليد كمك مي كنند.

 

كلاغ ها مژده رسيدن مرگ و نابودي را مي دهند. موش ها در كنار خيابان ها پيام آور وجود لاشه هاي وجدان و جوانمردي هستند. درختان سر به فلك كشيده كم كم به خواب عميق مرگ فرو مي روند و خاطرات اين شهر را با خود به گورستان مي برند. باران نيز كثافات بالا را مي شويد و آنها را روانه دشتهاي جنوبي مي كند تا حاشه نشينان در لجنزار بالا نشينان غرق شوند. كارخانه ها در حومه شهر ذره ذره توان انسان ها را ميگيرند و مي سوزانند و كثافات آن را در جو رها مي كنند تا همگان آن را استشمام كنند. عده اي پا را فراتر گذاشته و خود دست به سوزاند و دود كردن وجوديت خويشتن مي زنند. انسان ها مي سوزند تا چرخه هاي توليدي سرمايه داران فعال بماند.

 

بعد از سال ها گرد و غباري فضاي سنگين اين شهر را پر كرده است. از دور دست ها مي توان غبار مه آلودي كه اين شهر را در دامان خود گرفته است ديد. اين غبار سنگين كه همه جاي آن را در برگرفته است تنها آلنده هاي موجود از سوختن مواد سوختي نيست بلكه اين ذره ذره خاكستر و دوده اي است كه از وجود انسان ها سوخته است و فضاي اين شهر غم انگيز را پر كرده است. مردم در روزمرگي هاي خود گم شده اند. هواي اين شهر را غبار فرسودگي جان انسان ها پركرده است، فضاي آن را صداي ضجه هاي انسان ها پر كرده است و دشتهاي اطراف آن را فاضلاب كثافات انسانيت پر كرده است.

 

شهر جايگاه رشد و كمال انسان است. محلي براي پرورش او در سايه روابط اجتماعي با همشهريانش.در آتن مهد و گهواره تمدن بشري سقراط در شهر مي چرخيد و با شهروندان درس زندگي مي خواندند. دغدغه هاي او و امثال او رشد و كمال انسان بود.در شهر هاي گذشته انسان ها به دنبال راهي بودند براي كمال و رستگاري و تفسير زندگي. بعد از هزاران سال تمدن بشري از شهرها چه مانده ؟ محلي براي كسب درآمد ، معامله انسان و انسانيت ، فروش كار و جان و وجود ادمي به ازاي سرمايه. دغدغه ها شده كسب سرمايه و سود و پيشرفت جامعه ! اما به ازاي چه ؟ به ازاي فرسودگي انسانيت ،‌ دور شدن از كمال و رستگاري انسان ها !        جاي هدف و وسيله عوض شده است و در اين بين وجوديت انسان هاست كه به يغما مي رود و پيشرفت جامعه بشري را تضمين مي كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 14:55  توسط آریا  | 

 

...تولد ، اختيار ، آزادي ، حق انتخاب ، حقوق بشر ، سازمان ملل ، صلح ، نفت ، سرمايه ، نان ، جنگ ، قدرت ، انقلاب ، حكومت ، قانون ، عدالت ، برابري ،‌ زن ،  مرد ، سرمايه دار ، كارگر ‌،‌ معلم ، دانشجو ، مساوات ، انسانيت ،  ليبراليسم ،‌ كمونيسم ، ماركس ، هگل ،  سقراط  ، افلاطون ، فلسفه ،‌ علم ، ادبيات ، اقتصاد ، علوم اجتماعي ،  جامعه ، حزب ، اتحاد ،‌ راي ،  كار ، حقوق ، حق ،‌  دادگاه ، بيمارستان‌ ، كارخانه ، اداره ،  اخراج ، بيكاري ،  تورم ، فقر ، اعتياد ، حاشيه نشيني ، شهر ،‌ كشور ، كره خاكي ، جهان ،‌ بينهايت ،  رياضيات ، فيزيك ، پيشرفت ،‌ سلاح ، كشتار ، بيانيه‌ ،‌ تحريم ، اعتراض ، تجمع ،  رسانه ، تلويزيون ، سينما  ، موسيقي ، كنسرت ، هوادار ، بحث ، اغتشاش ، جلوگيري ، سركوب ، زندان ، شكنجه ، اعتراف ، افشاگري ، نقض قانون ، حمايت ، آزادي ، بيماري  ، بازنشتگي ، تفكر ، انسان ،  مرگ ...!

 

و ديگر هيچ ...!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:12  توسط آریا  |