تبليغاتX
تا آزادي...!

تا آزادي...!

روزمرگي هاي ما

 

 

ديروز يك نفر خود كشي كرد.

در اين چند روز چندين كارگر دست به خود سوزي زدند.

در اين روزها اراذل و اوباش از سطح شهر جمع آوري مي شوند.

 

كارمندان مانند روز هاي گذشته سر كار خود مي روند.

نيروي انتظامي سعي مي كند امنيت را به كشور باز گرداند و اعتماد موردم را جلب نمايد.

 

روزنامه ها همچنان مي نويسند.

 

فصل امتحانات است و عده اي در خانه هاي خود براي امتحان هاي پاياني آماده مي شوند.

رفتگر محله ما هنوز هم صبح زود پياده رو ها را جارو مي كند.

 

ديروز يك نفر چند كوچه پايين تر از دنيا رفت...!

 

 

 

در ميان اين همه روزمرگي، سرمايه داران و قدرتمداران چه كاري انجام مي دهند؟!

 

ايا جز اين است كه هر روزه به سرمايه هاي خود مي افزايند و اختيارات خود را ارتقا مي بخشند و در اين ميان بين افراد جامعه جبري را حكم فرما مي كنند؟

حقوق بگيران و مزد بگيران تابع جبر سرمايه داران مي شوند. اين افراد زندگي از پيش تعيين شده اي دارند كه تنها اهداف و نياز هاي قدرت را تامين مي كنند و خود در جبري ناخواسته زندگي مي كنند.

در اين جبر همه جايگاه يكساني ندارند. عده اي كارمند، عده اي كارگر، عده اي دانشجو، عده اي حاشيه نشين اطراف شهرها، عده اي معتادان سطح شهر، عده اي اراذل و اوباش و ...!

حال همه وسيله اي هستند كه در زمان و جايگاه مناسب خود استفاده مي شوند.اراذل به وجود مي ايند كه در چنين روزي جمع آوري شوند. با اين كار به قدرت مشروعيت بخشيده مي شود. حال اينكه اين افراد خود تحت جبر قدرت به وجود امده اند. و اكنون زمان جمع اوري انهاست كه نتايج ان را قدرتمداران احتياج دارند : انحراف افكار عمومي از واقعيت هاي درون شهري، مشروعيت بخشيدن به قدرت، بستن دهان منتقدين و...!

اين جبر نمي خواهد كارگران به زندگي عادي كه ديگران از ان برخوردارند، برسند. كارگران تنها به دنبال معيشت خود در سخت ترين شرايط هستند تا معيشت انها در حداقل ها براورده شود. اگر اين حداقل ها براورده شود انگاه است كه مجالي مي يابند براي فكر كردن. بنابر اين براي تابع جبر بودن نياز است كه به دنبال حداقل ها باشند (‌در حالي كه هيچگاه اين حداقل ها برآورده نمي شود) و وقتي براي فكر كردن نداشته باشند و تنها با كار خود   آينده را بسازند. آينده اي را كه سرمايه داران و قدرتمداران از قبل خود با اختيار به وجود آورده اند و آن را با جبر به زير دستان خود تلقين مي كنند.

چنين جامعه اي نياز دارد به يك دست و منسجم بودن تا اينده را ان گونه كه شايسته تر ميدانند (قدرتمداران) ، بسازند. 

حال در اين ميان عده اي كه مي خواهند از جبر بيرون آيند و به آرمان هاي آزادي خواهانه خودشان برسند. اين افراد بايستي ازصحنه محو شوند و مجازات گردند. كسي اجازه عبور از جبر قدرتمداران را ندارد.

افراد جامعه با روزمرگي هاي خود آينده را مي سازند، هر كس كارش مشخص است و بايستي انجام دهد تا مجازات نشود.(البته اگر مجازات شدن جزء روند ساخت آينده نباشد.) هر كس كه بخواهد از اين روند خارج شود و اختيار و آزادي داشته باشد آينده را به هم مي ريزد. سدي است براي آينده از پيش تعيين شده و از آزادي و اختيارات سرمايه داران و قدرتمداران مي كاهد. بنابر اي ن شايستگي وجود داشتن را ندارد و بايستي از اين روند خارج شود تا اسيب نبيند آينده. آنگاه است كه با مجازات او مي خواهند جبر را به او بقبولانند.

 

اختيار و آزادي همان انسانيت انسان است و بايستي به او بازگردانده شود تا بتواند مراحل رشد و ترقي و تكامل را طي كند. و آنگاه است كه مي توان نام انسان را بر او نهاد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط آریا  |