تبليغاتX
تا آزادي...!

تا آزادي...!

 

تغيير و تحوّل

 

يكي از زيبايي هاي طبيعت تغييرات و تحولاتي است كه در آن رخ مي دهد. هيچ جزئي از جهان نيست كه ساكن باشد و حركت نكند. حركت و تغييريكي از قوانين جدايي ناپذير دنياي ما است. و اين تغييرات است كه آيندة يك سيستم را به وجود مي آورد.تغييرات قابل پيش بيني هستند ولي اين پيش بيني ها هيچ گاه به قطعيت نخواهند رسيد.

 انسان ها نيز به واسطة اين كه در اين جهان زندگي مي كنند و قوانين حاكم بر آنها قوانين اين جهان است انسان ها نيز دائم در حال تغيير و تحول هستند و راستاي اين تغييرات است كه آيندة او را مي سازد. نمي توان اين تحولات را انكار كرد و جلوي آن را گرفت هر چند ناچيز باشند ولي وجود دارند.مي توان به اين تغييرات جهت دهي كرد ولي هيچ گاه نمي توان اطمينان داشت كه فرد مخالف اين جهت گيري ها عمل نكند. براي پايداري روابط بين افراد و گروه هاي اجتماعي و جوامع بشري دادن اين جهت گيري هاي لازم است.هيچ لزومي به تغييرات فرد به سمت جهت گيري هاي پيش بيني شده نيست ولي باعث بقاي فرد در جايگاهش در آن جامعه است.براي پيشرفت در بعضي از موارد بايد اين جهت گيري ها را ناديده گرفت ولي در بعضي از اين موارد موجب نابودي جايگاه فرد مي شود و حتي در سطح كلان تر مي تواند موجب زوال و از هم گسيختيگي آن جامعه شود.(اين جامعه مي تواند رابطه دوستي دو نفر باشد يا افرادي كه در يك كشور زندگي مي كنند.)

در جوامع انساني تغييرات بايد به گونه اي باشد كه سازگار با طبيعت انسان ها باشد وگر نه بالاخره در مرحله اي از حركت باز مي ايستد و جهت حركتش عوض مي شود. اين تغييرات نبايد باعث شود كه آزادي هاي فردي گرفته شود و بايد به آزادي انسان ها احترام گذاشت(در حوزة محدوديت هايش كه خارج از آنها نيستي است نه آزادي) ، بايد در راستاي برابري باشد و از بين بردن هرگونه تبعيض و نا برابري. اين تغييرات بايستي در جهت ايجاد حقوق مساوي و برابر بين انسان ها باشد، هر گونه بي عدالتي و نا برابري را از بين ببرد.

افسوس كه اين تغييرات در جامعه ما فاصله ها  و نابرابري ها را  افزايش مي دهد.به حقوق انسان ها احترام گذاشته نمي شود.آزادي هاي افراد سلب مي شود. بي عدالتي هر روز بيشتر مي شود.

اي كاش به انسانيت و حقوق يكديگر احترام بگذاريم. بي عدالتي ها و نابرابري ها و فاصله هاي طبقاتي را كم كنيم.به انسان ها حق انتخاب بدهيم.آزادي را به معناي واقعي اش درك كنيم  و به آن احترام بگذاريم.تغيير يك اصل است ولي جهت گيري هاي آن بايستي سازگار با طبيعت انسان ها و انسانيت باشد وگرنه وقتيكه ازخط قرمز ها گذشت حكمش نابودي است، نابودي فرد يا جامعه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 22:18  توسط آریا  | 

برابری

درست نميدانم چگونه بايد اين برابري را توجيه كرد.ولي به هر حال بايد با طبيعت سازگار باشد و اگر بتوان گفت كه اين برابري با طبيعت و جهاني كه ما در حال حاضر در حال زندگي كردن در آن هستيم تناقض دارد مي توان گفت هيچ برابري وجود ندارد و يكي برتر از ديگري است.

ابتدا بررسي مي كنيم كه جهان ما چگونه است.جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم داراي تقارن است و همسانگرد است.يعني هيچ نقطه اي از جهان داراي برتري نسبت به نقطه اي ديگر نيست.تمامي دستگاه ها(كه به وسيلة آن ها جهان را توصيف مي كنيم.)برتري نسبت به يكديگر ندارند و همه با هم هم ارزند.از ديد هر دستگاهي در هر كجا،جهان اطراف ما به يك شكل واحد توصيف مي شود ، بنابر اين فرقي ندارد كه از ديد چه دستگاهي جهان را بررسي مي كنيم و همة‌دستگاه ها هم ارز و معادل هستند.

مرد و زن نيز در اين جهان با يكديگر تفاوتي ندارند و هيچ كدام داراي هيچ گونه برتري نسبت به يكديگر نيستند.بنابراين بايد از حقوقي مساوي و برابر برخوردار باشند. هر گونه تبعيضي بين اين دو به علت تفاوتي است كه ما بين آنها مي گذاريم. و اين خلاف اصول طبيعت و جهاني است كه ما در آن زندگي مي كنيم. بنابراين بايد جوامع بشري به سمتي پيش رود كه اين تمايزها و تفاوت هايي را كه بين اين دو گذاشته شده است را از بين ببرد‍ .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:57  توسط آریا  | 

 

آزادي يا جبر

در جواب يكي از دوستان خوبم كه گفته بود اگر اعتقاد به يكي از اديان آسماني داشته باشي اسير جبر مي شوي و آزادي وجود ندارد بايد گفت آزادي هاي ما داراي قيودي است ولي اين قيود باعث نمي شود كه شما آزادي خود را از دست بدهيد فقط شايد جايي از درجات آزادي شما بكاهد و اين مساله هم باز با طبيعت و جهان ما سازگار است.

جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم محدود است يعني مي توانيم آن را با مكعب هاي يك متر مربعي پر كنيم.( اگر به تعداد كافي از آنها داشته باشيم.) ولي بي كران است يعني ما هركجا برويم هيچ گاه نمي توانيم به مرزهاي نيستي برسيم و جهان ما داراي هيچ مرز جدايي نيست.چون ما در اين جهان هستيم،بايد با قوانين آن زندگي كنيم و محدود بودن نيز جزيي از طبيعت ماست.بنابر اين ما نيز محدوديم ولي در محدودة خود بي كران هستيم يعني تا هر كجا كه بخواهيم مي توانيم پيش رويم و رشد كنيم.

گفتيم كه جهان ما محدود است بنابر اين خارج از آن نيستي است و وجوديتي ندارد و ما نيز در آزادي ها محدوديم(محدودِ بي كران) بنابراين خارج از اين محدوديت ها نيستي است و اگر از دايرة اختيارات آدمي خارج شويم به نيستي مي پيونديم و ديگر وجوديت خود را از دست مي دهيم. و شايد اين اشتباه ماست كه فكر مي كنيم چيزهايي كه خارج از دايرة اختيارات ما هستند سلب آزادي هاي ماست و هدايت ما به سمت جبر.در واقع بايد آزادي در حوزة اختيارات و محدوديت هاي ما تعريف شود زيرا خارج از آن نيستي است بنابراين نبايد آنها را جزئي از آزادي هاي سلب شده دانست.باز هم متذكر مي شوم كه چون محدوديت از خواص طبيعت و جهان ماست و ما در اين جهان زندگي مي كنيم بايد با قوانين آن زندگي كنيم.بنابراین محدودیت در آزادی سازگار است با طبیعت و باید و جود داشته باشد.آزادی باید در حوزة آن تعریف شود و خارج از آن اصلاً معنی ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:45  توسط آریا  | 

عدم قطعيت و آزادي

من هيچ وقت كوانتوم رو دوست نداشتم.چون هيچ وقت نمي توانست آينده را براي يك سيستم پيش بيني كند و فقط از احتمال وقوع حوادث خبر ميدهد.ولي كسي ميگفت : اين خاصيت اين جهان است. همه چيز احتمال است و هيچ راه گريزي از آن نيست.اين خاصيت جدا نشدني ماده و دنياي ماست.هرچي بيشتر فكر مي كنم، مي بينم اين حرف كاملآ درست است.اگر بشود آينده را پيش بيني كرد همه چيز جبر مي شود و اختيار آدمي از بين مي رود.ولي آدمي آزاد است و اين بزرگ ترين خاصيت اوست.هيچ چيز را نمي توان پيشگويي كرد و اين بر ميگردد به خواص دنياي اطراف ما .

در سيستم هاي بزرگ به راحتي مي توان با تقريب خوبي آينده آن را پيش بيني كرد ولي در سيستم هاي كوچك همواره عدم قطعيت وجود دارد.در جامعه هم هرچه سيستم كوچك تر مي شود عدم قطعيت(يا عدم توانايي در پيش بيني آينده) بيشتر مي شود(عكس آن شايد درست نباشد)بنابراين آن را ميتوان در رابطه بين دو فرد مشاهده كرد.شايد بتوان آينده را پيش گويي كرد ولي هيچ گونه قطعيتي در آن وجود ندارد و فقط احتمال است و علت آن را در عدم توانايي در دقيق فهميدن روابط بين انسان ها مي توان ديد.هيچگاه نمي توان با دقت دلخواه تمام روابط را بررسي كرد و بالا بردن دقت در بررسي يك رابطه موجب ميشود كه دقت در بررسي روابط ديگر پايين آيد.اين خاصيتي است كه در طبيعت وجود دارد و هيچ راه گريزي وجود ندارد. آزادي و اختياري كه در انسان وجود دارد موجب افزايش عدم قطعيت مي شود. با گرفتن اين آزادي ها و كاهش اختيارات او مي توان احتمال وقوع پيش بيني را افزايش داد ولي باز هم به دلايل فوق و اين كه نمي توان همة آزادي هاي فردي را گرفت،نمي توان به قطعيت رسيد.آزادي كه به انسان داده شده است را شايد بتوان نتيجة منطقي اصل عدم قطعيت دانست،بنابراين آزادي نيز جزيي از خواص اين جهان است.بنابراين همواره روابط بين انسان ها در هاله اي از ابهام و عدم قطعيت در آيندة اين روابط است و هيچ تضميني براي پايداري آن وجود ندارد.

به ما اختيار داده شده است پس نبايد ديگران را به خاطره اختيار و آزادي كه به آنها داده شده است سرزنش كنيم اين رسم زيباي طبيعت است.انسان آزاد آفريده شده است و اين هم ارز است با اصل عدم قطعيت. آزادي قانون جهان ماست و بايد آن را زيبايي طبيعت به شمار آورد .

همه آزاد و برابرند در انتخاب راه و بايد به اين آزادي احترام گذاشت و هر كسي حق دارد خود به آزادي راهش را انتخاب كند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 0:8  توسط آریا  | 

بالا تر از سياهي رنگي نيست
 
 
يه شب مهتاب ,  ماه مياد تو خواب
من و مي بره كوچه به كوچه
باغ انگوري , باغ الوچه
دره به دره , صحرا به صحرا
اونجا كه شبا , پشت بيشه ها
يه پري مياد , ترسون و لرزون
پاشو ميزاره , تو آب چشمه
شونه مي كنه , موي پريشون
...
يه شب مهتاب ,  ماه مياد تو خواب
من و مي بره ته اون دره
اونجا كه شبا , يكه و تنها
تك درخت بيد
شاد و پر اميد
ميكنه به ناز
دستش را دراز
كه يه ستاره, بچكه مثه, يه چيكه بارون
به جاي ميوش,سره يه شاخش, مي شه آويزون
...
يه شب مهتاب ,  ماه مياد تو خواب
من و مي بره از توي زندون
مثه شبپره, با خودش بيرون
مي بره اونجا , كه شبه سياه
تا دمه سحر, شهيداي شهر
با فانوس خون , جار مي كشن
تو خيابونا , سر ميدونا
عمو يادگار, مرد چينه دار
مستي يا هوشيار؟, خوابي يا بيدار؟
...
مستيم و هوشيار , شهيداي شهر
خوابيم و بيدار , شهيداي شهر
آخرش يه شب , ماه مياد بيرون
از سر اون كوه , بالاي دره
روي اين ميدون , رد ميشه خندون
يه شب ماه مياد
...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:56  توسط آریا  |