من نه بر آنم که از تاریخ چندین هزار سالهی خویش به دفاع پردازم نه بر آنم که گذشتهی تاریخ و اهمیت تاریخی خویش را نادیده انگارم. عاقلانهترین روش تاریخنگاری و بازنگری به تاریخ را نیز روش نقادانه میدانم چراکه پیشرفت تاریخی را تنها میتوان در نگاه نقادانه بدان مشاهده نمود. نگاه نقادانه به تاریخ است که تضمین کنندهی پیشرفت تاریخی یک کشور میباشد، اما نگاه نقادانه به تاریخ با تخریب و تحریف تاریخی فرسنگها فاصله دارد. با این وجود ما امروز به وضوح شاهد تخریب و تحریف تاریخی در رسانهها و نشریات و سخنرانیها میباشیم. چندی پیش مصاحبهای از آقای پرویز رجبی در روزنامه وزین اعتماد منتشر گردید که نمونهی بارزی از تحریف تاریخی میباشد و جای بسی تاسف دارد که نقد تاریخی را که بایستی دربستری منصفانه انجام گیرد را با تحریف تاریخی و وارنه جلوه دادن حقایق موجود اشتباه گرفتهایم.
در ابتدا بایستی بدین نکته اشاره نمود که حوداث تاریخی و بررسی سیر تحول تاریخی تنها در جایگاه تاریخی خود معنا و مفهوم پیدا میکنند و نمیتوان حوادث تاریخی را در به تنهایی و بدون در نظر گرفتن بستر آن بررسی نمود. این روش نقد و بررسی در اکثر علوم پدیدار میگردد، برای مثال ما در بررسی آثار هنری نمیتوانیم بستری را که یک اثر در آن خلق شده است نادیده انگاریم. همچنین در ادبیات و فلسفه و … چنین روشی برای بررسی و نقد آثار بزرگ برقرار میباشد. شما بدون در نظر گرفتن شرایط تاریخی منشور سراسر انسانی و اخلاقی کوروش کبیر را که تمامی مردم در گوشه و کنار دنیا برآن اقرار کردهاند اولین منشور آزادی و حقوق بشر نمیدانید. آیا آن منشور را با جامعه و قوانین حاکم بر دنیای امروز بررسی میکنید و یا آن را در جایگاه تاریخی خود بررسی کردهاید ؟ شما در آن زمان کدامین ملت دیگری را سراغ دارید که در اندیشهی فتح نبودهاست و هنگام فتح این چنین به مردم سرزمین فتح شده احترام بگذارد ؟ آیا او اولین حاکمی نبود که پس از فتح نه تنها سرزمین فتح شده را (بر خلاف نظریههای شما) ویران نکرد بلکه به آبادانی آنجا همت گذارد ؟ آیا او اولین حاکمی نبود که به دیگر ملتها در ساخت معابدشان کمک مالی نمود ؟ این درحالی است که دنیای متمدن امروز همچنان بسیاری کشورها به فکر منافع ملی خویش میباشند و هیچگاه به آبادانی دیگر سرزمینها کوچکترین کمکی نمیکنند و شما در کمال ناباوری آن منشور سراسر اخلاقی را با شرایط امروز مقایسه میفرمایید. جناب رجبی از وجود جامعهی طبقاتی در زمان هخامنشیان سخن راندید اما اشاره بدین نکته نکردند که تمامی اقشار جامعه در کمال آرامش زندگی میکردهاند و امنیت جانی و مالی آنان همواره برقرار بوده است همچنین هیچگاه ایرانیان در هیچ طبقهای تهیدست و ناتوان نبودهاند و تمامی اقشار جامعه در نعمت فراوان زندگی میکردهاند و از زندگی خویش همواره رضایت داشتهاند و هنگامی که دستگاه حکومتی رو به فساد میرفت حکومتی دیگر جای آن را میگرفت همانند اتفاقی که در اواخر زمان ساسانیان اتفاق افتاد. اما ایرانیان هیچگاه در تنگدستی و فقر زندگی نکردهاند و جامعهی طبقاتی انان را از زندگی مرفهانه جدا نکرده است و همچنین همواره در روستاها و شهرها امنیت و آرامش برقرار بوده است و با مردم به بهترین شکل ممکن رفتار میشده است مخصوصاً در زمان هخامنشیان و خصوصاً کوروش کبیر. شایسته است بار دیگر یادآوری کنم منشور سراسر اخلاقی و انسانی حقوق بشر در زمانی تنظیم و اجرا گردید که اقوام بدون کوچکترین رحمی به کشتار دیگر اقوام و تجاوز به حریم خانههای کشورهای فتح شده میپرداختند با این وجود کوروش کبیر منادی آزادی و برابری برای ملتها بودهاست. آثاری از همان قوانین اولیه اکنون پس از گذشت هزاران سال در بسیاری از کشورها آثاری مشاهده نمیگردد.
تاریخنگاری و تاریخ پژوهی نیازمند منابع و شواهد مستند میباشد تا ارزش علمی آن حفظ گردد حال شما در مصاحبهی خود بسیاری از حوادث تاریخی را بیان نمودید که با شواهد و اسناد تاریخی موجود کاملاً در تناقض میباشد و شما هیچگونه سندی برای حرفهای خود نیاوردهاید. سند و مدرک تنها ارجاع دادن به کتب مرجع نمیباشد بلکه کتیبهها و آثار برجای مانده از قرون گذشته همچون آثار هنری، معماری، ابزار و … و همچنین سفرنامهها و زندگینامهها خود بخش عظیمی از منابع تاریخی را تشکیل میدهند اما شما حتی به چنین شواهدی نیز ارجاع ندادهاید و در ادامه یکی از بزرگترین منابع مورخین را بدون هیچگونه سند و مدرکی زیر سوال بردید. آیا بهتر نبود برای مستند کردن و علمی کردن حرف خود سند و مدرک ارائه میدادید تا خواننده شما را متهم به تحریف کنندهی تاریخ نگرداند ؟
برای مثال شما دربارهی کوروش گفتهاید: « کوروش در بابل و بين النهرين برخي جاها را نيز آتش زد و سوزاند و از بين برد. او سه امپراتوري بزرگ جهان را از بين برد بين النهرين باستان يکي از بزرگ ترين فرهنگ ها بود که يک روز بعد از فتح بابل ديگر وجود نداشت. آخر چرا فراموش مي کنيم، بله کوروش اولين فاتحي است که بعد از فتح هر جايي به مردم احترام مي گذاشت که کار قشنگي است ولي آيا 40 هزار سرباز همراه او نبودند. شکم 40 هزار سرباز بايد پر شود. اين آدم ها سپر خود را به در خانه هاي فتح شده مي زدند و وارد مي شدند و هر کاري دوست داشتند، مي کردند. » در حالی که منابع تاریخی چیز دیگری میگویند. ویلدرانت در کتاب مشرق زمین خود در جای دیگر دربارهی کوروش کبیر چنین مینویسد: "… روح شاهانه داشت و شاهانه به کار برمیخواست؛ در ادارهی امور همانگونه شایستگی داشت که در کشورگشاییهای حیرتانگیز خود؛ با شکست خوردگان به بزرگواری رفتار میکرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی میکرد. پس مایهی شگفتی نیست که یونانیان دربارهی وی داستانهای بیشمار نوشتهاند و او را بزرگترین پهلوان جهان، پیش از اسکندر، دانسته باشند. مایهی تاسف آن است که از نوشتههای هردوت و گزنوفون نمیتوانیم اوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتماد باشد…[1] " و در ادامه در جای دیگر میآورد که: "… کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشور گشای دیگری او را دوست میداشتهاند، و پایههای سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت وی آگاه بودهاند … کرزوس را از سوختن در میان هیزمهای افروخته رهانید و بزرگش داشت و او را از رایزنان خود ساخت؛ نیز از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم. یکی از ارکان سیاسات و حکومت وی آن بود که، برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل میدادند، به آزادی و عقیدهی دینی و عبادت معتقد بود… وی هرگز شهرها را غارت نمیکرد و معابد را ویران نمیساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام مینگریست و برای نگاهداری پرستشگاهها و آرامگاههای خدایان، از خود، کمک مالی نیز میکرد…[2] " در ادامهی همان کتاب از زیباییشناسی، نجابت، فرهنگ والا و انساندوستی و اخلاقمداری هخامنشیان و ایرانیان سخن میگوید که خود حدیث مفصلی است. در کتاب دیگری با عنوان تاریخ ایران اثر ژنرال سپرسی سایکس در باب کشورگشایی کوروش میخوانیم: "… بنابر امر اکید کوروش لشکریان ایرانی معابد را حفظ کردند و دست به غارت و چپاول نبردند و چون بالاخره جهانگیر بزرگ وارد شهر شد اهالی او را نجات دهنده دانستند …[3] " در کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه) نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی در باب خصایل کوروش نوشتهشده است: "… برخلاف پادشاهان آسور و بابل و غیره با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود به پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست صمیمی کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات ملل کاری نداشت بلکه آداب مذهبی آنان را احترام میداشت چنانکه بعد از فتح بابل هرچه از پیروان مذاهب مختلفه بغارت برده و به بابل آورده بودند همه را پس داد شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند معرض قتل و غارت واقع نمیشدند…[4] " همچنین در کتابی دیگر با نام تاریخ ایران آمده است: "… کوروش امنیت ساکنان آن کشور (بابل) را تضمین و صلح را در آنجا برقرار نمود. معبد بزرگ بابل از سوی کوروش به وسیلهی سربازان ویژهای نگهبانی شد تا از تاراج مصون بماند… آشوری و ایلامی را نوسازی کرد، بر آن شد مردمی را که با زور به بینانهرین کوچانده شده بودند به زادگاههای خودشان برگرداند … کوروش پس از تصرف بینالنهرین قلمرو پادشاهی بابل را دستنخورده نگهداشت، شهر بابل را به عنوان یکی از مراکز دولت پارس برگزید. در نظر اول در بابل هیچ چیز تغییر نکرد. بابلیها موقعیت ممتاز خود را حفظ کردند، کاهنان امکان یافتند به ترویج کیش باستانی خود بپردازند و کوروش در نوسازی معبدهایشان به آنها کمک کرد. علاوه بر این گویا چون کوروش رسماً از سوی خدای بابلیها یعتی مردوک به فرمانروائی بابل منصوب شده بود، در این دیار فرمانروای بیگانه به شمار نمیآمد، به ویژه از سنتهای مقدس بابلیها پیروی میکرد…[5] "
جامعهی اعراب را پیش از ورود به ایران این چنین توصیف کردهاید : « مردم مکه و مدینه آدمهای صادقی بودهاند. کاروانهای بزرگ با توجه به پاکی اعراب بدون خطر از شامات عبور میکرد و به بازار مکاره مکه میرسید. » و از امنیت در سرزمین عرب سخن راندید در حالیکه در کتاب کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه) نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی میخوانیم: "… قبایل یا خانوادههای عرب اکثر اوقات بر سر امور جزئی یا مسائلی واهی سالها بلکه در پارهای موارد نسلاً بعد نسل با یکدیگر میجنگیده… اینگونه جنگها که آنها را ایام عرب میگویند مدتها طول میکشیده است و حالت جنگ و نکبت کشت و کشتار در میان ایشان دائمی بوده …[6] " یا در جای دیگر همان کتاب در باب دزدی و غارت آمده است که : "…جمیع قبایل عرب را دارای یک رشته آداب و عاداتی بوده است که بعضی از آنها مثل مهماننوازی و وفای به عهد و کرم و جوانمردی و رشادت پسندیده و بعضی دیگر مثل کینهجویی و دزدی و غارتگری و زنده در خاک کردن دختران نکوهیده است …[7] " و همچنین ویلدرانت در کتاب مشرق زمین خود دربارهی اعراب مینویسد:"… آنان در سرزمین خود باقی ماندند، تمدن اعراب و بدویان را بنیان نهادند، که اساس آن پدرشاهی یعنی تسلط کامل پدر بر خانواده و اصول اخلاقی خشک و فرمانبرداری، و در نتیجه محیط خشک و زندگی سخت، معتقد به جبر قضا و قدر، دلیری احمقانهی کشتن دختران به عنوان قربانی برای خدایان بوده است… از هنر و خوشیهای زندگی غافل بودند و اینگونه چیزها را شایستهی زنان و اسباب و عوامل ضعف و انحطاط میدانستند.[8] " خلاف اعراب که کوچکترین اهمیتی به زن نمیدادند و حتی فرزند دختر را مایهی ننگ خویش میدانستند ایرانیان جایگاه والایی برای زن و نقش او در جامعه قایل بودند و چنانکه در تاریخ تمدن دربارهی زنان میخوانیم: "… منزلتی عالی داشتند، با کمال آزادی، با روی گشاده، در میان مردم آمد و شد میکردند، صاحب ملک و زمین میشدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند…[9] " در جایی دیگر در کتاب تاریخ تمدن اسلام میبینیم: "…چون عربهای حجاز با مردم دیگر مربوط نبودند بجان یکدیگر افتادند و کاری جز قتل و غارت داخلی نداشتند…[10] " در مورد علاقهی عرب به نوشتن سخنراندید در حالی که در همان کتاب میخوانیم: "…در میان بدویان عرب هیچ قسم خط و کتابت و معارف نوشته وجود نداشت. اگر هم معلوماتی از اقوام مجاور اقتباس شده بود دهن به دهن و سینه به سینه بود آن هم مخلوط به خرافات و افسانهها به طوری که برای ان هیچگونه جنبه علمی نمیتوان قائل شد…[11] "
هنگامی که شما از عدم وجود کتاب و کتابخانه در ایران باستان یاد میکنید و میفرماید کتابی برای آتش زدن وجود نداشته است تعجب ما دوچندان میشود هنگامی که حتی تاریخنگاران عرب و خارجی نیز خود به این مساله اقرار کردهاند. برای مثال در تاریخ ایران اثر ژنرال سپرسی سایکس میخوانیم: "… بالاخره مسلمانان فاتح درآمده و سردار عرب تمام اسرا را جمع کرده و همه را مانند گوسفند قصابی ذبح نمود تا این حد که گندم سپاه فاتح از نهری آسیا میشد که آب آن از خون قرمز بوده است…[12] " تاریخنگاران عرب نیز خود اقرار نمودهاند که اعراب به هر کجا (نه فقط ایران) رسیدهاند کتابهای و کتابخانهها را به آتش کشیدهاند. جرجی زیدان در کتاب خود نوشتهاست که اعراب در فتوحات خویش به هرجا که رسیدهاند کتابها را آتش زده یا به رودخانه ریختهاند. او چگونگی تخریب کتابهای ایرانی را اینچنین شرح میدهد: "… در کتب تاریخی مسلمانان خبر سوزانیدن کتابخانههای ایران و غیره موارد بسیاری دارد مولف کشفالظنون درضمن صحبت از علوم پیشینیان آن اخبار را چنان تلخیص میکند: « همینکه مسلمانان ممالک ایران را گشودند و بر کتب ایرانیان دست یافتند سعدوقاص نامه به عمر نگاشته اجازه خواست آن کتابها را به مسلمانان انتقال دهد، عمر در پاسخ سعد اینگونه نوشت: همهی آنها را در آب بریزید چه اگر در آن رستگاری هست خدا ما را به بهتر از آن راهنمایی فرموده و اگر گمراهی در آن بوده خدا ما را از ان گمراهی رهایی داده است. سعد آن کتابها را در آب انداخت یا سوزانید و به این طریق از علوم ایرانیان از بین رفت» جای دیگر ضمن گفتگو از مسلمانان و علوم اسلامی چنین میگوید: « مسلمانان هرجایی را گشودند کتابهای آنجا را سوزاندند» …[13] " حتی او درکتابش فراتر از ان را میآورد و میگوید: : "…در تواریخ اسلام مذکور است که بسیاری از بزرگان (مسلمانان) کتابهای خود را سوزانیدهاند از آن جمله احمدبنابوالحواری پس از تعلیم و تعلم طولانی به خاطرش رسید که حق و حقیقت به وی ظاهر گشته است لذا کتابهای خود را کنار دجله برده ساعتی گریه کرد و سپس کتابهای خود را در آب شست … همینقسم اباعمروبنعلاء یک خانه پر از کتاب داشت و همینکه گوشهگیری اختیار کرد همهی آن کتابها را سوزانید. بنابرانچه گذشت محقق گردید عربها در صدر اسلام برای تایید مسلمانی آنچه کتاب غیر اسلامی (قدیمی) یافتند آتش زدند…[14] "
شما مغ را چنین تعریف کردهاید : « اهل جادو و جنبل بودند … ما اهل جادو و جنبل بودیم. » و در ادامه کلمه مغ را به MAGIC ربط دادهاید اما اجازه دهید نگاهی به کتب دیگر نیز بیندازیم که ببینیم در این باره چه میگویند. در برهان قاطع که به دست محمد حسین بن خلف تبریزی نوشته شده است درباره کلمه مغ چنین میخوانیم: « در اوستا یک بار moghu (در ضمن کلمه مرکب moghu tbish در یسنا 65 : 7 ) ذکر شده است. Messisna نیز بر همین عقیده است، اما استاد بنونیست ارتباط این کلمه مرکب را با مغ رد کرده ریشه مغ را magu که با maga هم ریشه است. اما کلمه دیگری که از ریشه همین کلمه است مکرر در خود گاتاها آمده است، از آن جمله است maga ( یسنا 29 : 11 ؛ یسنا 46 : 14 ؛ یسنا 51 : 11 ) مفسران اروپایی اوستا این کلمه را به معانی مختلف گرفتهاند. اگر این کلمه را با لغت سانسکریت magha که به معنی ثروت و پاداش و دهش است مربوط دانسته، بمعنی دهش و بخشش بگیریم مقرونتر بصواب است «پورداوود ایضاً»، در کتیبه داریوش بزرگ بهستان (بیستون) مکرر mogu (مغ) آمده است. کماتا که به اسم بردیا برادر کمبوجیه و پسر کوروش سلطنت هخامنشیان را غصب کرده خود را پادشاه خواند، یک مغ بوده است. در تورات و انجیل نیز چندین بار به این اسم بر میخوریم: در کتاب ارمیا باب 39 بند 3 راجع بلشکرکشی بخت نصر (نلوکدنزر 606 – 562 ق.م. ) باورشلیم در جزو سران و خواجهسرایان و سرداران، بزرگان مغان (rab mag) نیز همراه پادشاه بابل بود. در موآخذ چینی این کلمه به صورت Mo-hu آمده. نویسندگان یونان آنرا بصورت Mágoi ، Mághos (کلمه mage در زبان اروپایی نیز از همین ریشه است) و در عربی به صورت مجوس آمده است. در پهلوی magu ، magupat (موبد)، ارمنی mog ، mogpet ، movpetan ، movpet آمده. » در فرهنگ فارسی دکتر معین آمده است: « مغ : - موبد زرتشتی: زجمع فلسفیان با مغی بدم پیکار نگرکه ماند ز پیکار در سخن بیکار. (اسدی طوسی مجمع الصفاء) – زرتشتی (بطور اعم): همچون کلاه گوشه نوشیروان مغ برزد هلال سر ز پس کوه بیدواز. (رودکی) » در بخش اعلام همان کتاب میخوانیم:« مغان در اصل قبیلهای از قوم ماد بودند که مقام روحانین منحصراً به آنان تعلق داشت. انگاه که آئین زردشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد، مغان پیشوایان دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا نام طبقه روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشتهاند یعنی آترون میبینیم، اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمولاً این طایفه را مغان میخوانند. » در کتاب فرهنگ جامع شاهنامه اثر دکتر محمود زنجانی نوشتهاست: « کار مغان اجرای مراسم دینی است. مغان از دانشمندان و فرزانگان دین زرتشتی بودند، و پادشاه قبل از سلطنت بایستی نزد مغان تعالیم دین زرتشتی را فرا گیرد. مغان غیر از مراسم مذهبی و دینی در کار محاکم قضایی بودند، و امور جنایی و قضایی بدست آنها اجرا میشد. » باتوجه به موارد یاد شده که نمونههای ان نیز در کتب دیگر بسیار است مغان، همان روحانیون زرتشتی بودهاند و حتی در تاریخ ایران باستان ما همواره سرآمد علومی همچون پزشکی و اخترشناسی و معماری و … بودهایم و هنوز هم تقویم ایرانی یکی از زیباترین و دقیقترین تقویمهای موجود میباشد. اما هیچ اثری از جادوگری در ایران باستان نمیبینیم با این وجود معلوم نیست جناب رجبی بر اساس کدامین شواهد و قراین و اسناد و مدارکی گفتهاند اهل جادو و جنبل بودهایم. آن هم نه در بین مردم عادی بلکه در میان روحانیون زرتشتی که از عالمان زمان خود بودهاند.
در تمامی موارد آورده شده امانتداری رعایت شده و عیناً نقل قول ازکتاب مربوطه آورده شده است و سعی شده است که در اکثر ارجاعات داده شده از نویسندگان و تاریخنگاران ایرانی استفاده نگردد تا شبهای نباشد که مولف به علت حس میهنپرستی خویش تاریخ را اینچنین نقل کرده است. اکثر موارد خالی از کوچکترین حس میهنپرستی میباشد و هر یک از کتب یاد شده مراجع تاریخی میباشند که نویسنده یا نویسندگان سالها برروی آن تحقیق و تفحص کردهاند.
نمونه موارد فوق را که تنها اندکی از آن را بیان کردیم در مصاحبه ایشان به کررات به چشم میخورد و معلوم نیست استدلالات و حوادث تاریخی که در آن مصاحبه یاد شده است بر مبنای کدامین مرجع و منبع و شاهدی میباشد. حتی اگر شواهد تاریخی ایشان را بر فرضی محال درست فرض کنیم در هیچ کجای مصاحبه، حوادث تاریخی را در جایگاه تاریخی خود تحلیل نکردهاند و این یک ضعف بسیار بزرگ برای نقد تاریخی میباشد. اما آنچه که بیشتر خواننده را میرنجاند تحریف تاریخی است که در خلال سطور این مصاحبه به وفور یافت میشود. شایسته است مسئولین روزنامهی وزین اعتماد پاسخگوی موارد فوق باشند تا دیگر شاهد چنین مواردی نباشیم.
پینوشت: اصل مصاحبه را میتوانید در اینجا مطالعه کنید.
پینوشت: پیشنهاد میگردد برای اطلاعات بیشتر دربارهی کوروش کبیر به کتب زیر مراجعه کنید که آوردن تمامی موارد فوق در این نوشتار غیر ممکن میبود:
- کوروش کبیر؛ تالیف: آلبرشاندرو؛ ترجمه: محمد قاضی
- کوروش کبیر؛ تالیف: ابوالکلام آزاد؛ ترجمه: باستانی پاریزی
پینوشت: در مورد حس ملیت تحقیق جالبی در کتاب تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی نوشتهی برتولداشپولر ترجمه جوادفلاطوری جلد اول آمده است که خواند آن خالی از لطف نیست و همچنین هویت ایرانی و زبان فارسی اثر شاهرخ مسکوب نیز در این زمینه درخور توجه میباشد. آنها را با عرب ستیزی که در مصاحبه ایشان گفته شده است مقایسه کنید.
[1] تاریخ تمدن؛ ویلدرانت؛ ترجمهی احمد آرام، ع. پاشایی و امیرحسینآریانپور؛ جلد اول مشرقزمین گاهوارهی تمدن؛ صفحه 408
[2] تاریخ تمدن؛ ویلدرانت؛ ترجمهی احمد آرام، ع. پاشایی و امیرحسینآریانپور؛ جلد اول مشرقزمین گاهوارهی تمدن؛ صفحه 408
[3] تاریخ ایران؛ ژنرال سرپرسی سایکس؛ ترجمهی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی؛ جلد اول ؛ صفحه 196
[4] کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه)؛ نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی؛ جلد اول ؛ صفحه 72
[5] تاریخ ایران (از زمان باستان تا امروز)؛ تالیف: ا.آ. گرانتوسکی، موآ.داندامایو، گ.آ.کاشلنکو، ای.پ.پتروشفسکی، م.ش.ایوانف، ل.ک.بلوری؛ ترجمهی کیخسرو کشاورزی؛ صفحه 78
[6] کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه)؛ نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی؛ جلد دوم ؛ صفحه 9
[7] کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه)؛ نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی؛ جلد دوم ؛ صفحه 24
[8] تاریخ تمدن؛ ویلدرانت؛ ترجمهی احمد آرام، ع. پاشایی و امیرحسینآریانپور؛ جلد اول مشرقزمین گاهوارهی تمدن؛ صفحه 341
[9] تاریخ تمدن؛ ویلدرانت؛ ترجمهی احمد آرام، ع. پاشایی و امیرحسینآریانپور؛ جلد اول مشرقزمین گاهوارهی تمدن؛ صفحه 433
[10] کتاب تاریخ و تمدن عرب؛ تالیف جرجی زیدان؛ ترجمه علی جواهر کلام؛ جلد اول ؛ صفحه 12
[11] کتاب تاریخ ایران (از آغاز تا انقراض قاجاریه)؛ نوشتهی حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی؛ جلد دوم ؛ صفحه 10
[12] تاریخ ایران؛ ژنرال سرپرسی سایکس؛ ترجمهی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی؛ جلد اول ؛ صفحه 680
[13] کتاب تاریخ و تمدن عرب؛ تالیف جرجی زیدان؛ ترجمه علی جواهر کلام؛ جلد اول ؛ صفحه 443
[14] کتاب تاریخ و تمدن عرب؛ تالیف جرجی زیدان؛ ترجمه علی جواهر کلام؛ جلد اول ؛ صفحه 444


